کوچک تر که بودم فکر میکردم بارون اشک خداست![]()
ولی مگه خدا هم گریه میکنه چرا باید دل خدا بگیره!!!!!!!!![]()
دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم![]()
اشک خدا رو تو یه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت
کمی با اون درد دل کنم تا بفهمم من هم یه خدایی دارم
تا بتونم مثل اون درد دلمو با گریه خالی کنم ![]()
درد تنهایمو با اشک تو کاسه تقسیم کنم
حالا که بزرگ شدم روزهای بارونی رو که دل خدا میگیره
میرم تو حیاط منم نیمی از غمهای خدا رو بری خودم جمع میکنم........![]()



